سومین نشست از سلسلهنشستهای تخصصی بررسی سویههای فرهنگی اجتماعی زیست زنان در مشاغل غیررسمی با موضوع « زنان در بازار باروری و فرزندآوری» با نقد و بررسی یک طرح پژوهشی خاتمهیافته در این زمینه برگزار شد. نتایج این مطالعه نشان میداد چهار زنانی که در فرآیند اهدای رحم جایگزین قرار میگیرند با چهار موضوع عاملیت مشروط، کار عاطفی در کشاکش روان و تن، کالاشدگی بدن و راهبردهای معطوف به بقا روبرو میشوند، اما رنج آنان دیده نمیشود.
در این نشست حمیده دباغی، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی پژوهش خود درباره شرایط اجتماعی و اقتصادی مادران جایگزین و متقاضیان آن، پیامدها و تغییرات معنای مادری در مناسبات قدرت را ارائه کرد. در این پژوهش با 11 زن و سه خانواده متقاضی مصاحبه عمیق انجام شده و شش مصاحبه نیز از رسانهها انتخاب شده است.
دباغی توضیح داد که یکی از دلایل انجام پژوهش، پاسخ به این سوال بود که در چه فرآیندی و با چه دلایلی یک زن، کاری فراتر از چارچوبهای مرسوم و رایج خانواده انجام میدهد:« بارداری جایگزین در دنیا سابقهای طولانی دارد و حتی برخی الهههای یونانی به این موضوع منتسب شدهاند. انجمنی در ایتالیا وجود دارد که مطالعهای روی 65 کشور انجام داده که بارداری جایگزین در آنها قانونی است این کشورها دو شیوه برای آن قائلاند؛ شیوه تجاری و انساندوستانه که نوع دوم در اغلب کشورها پذیرفته شده است، اما قوانین جایی که در تقاطع بازپرداخت و هزینه قرار میگیرد، به صراحت آن را قبول نمیکند.در ایران هنوز قوانین مشخصی در این زمینه وجود ندارد، اما از نظر شرعی مجوزهای لازم در نظر گرفته شده و یکی از کشورهای پیشتاز در این زمینه است.»
به گفته این پژوهشگر فرآیند رحم جایگزین گردش مالی وسیعی دارد و در در مجموع در درسال 2024، رقمی حدود 22.4 میلیارد دلار در این چرخه هزینه شده است:« هیچ آمار رسمی درباره هزینههای آن وجود ندارد، با این حال در جراید رسمی رقمهایی اعلام شده است. برای مثال در برخی از گزارشهای رسانهای که در سال 1403 نوشته شده، هزینه اهدای تخمک بین 20 تا 400 میلیون تومان اعلام شده بود. در حال حاضر هم رقمی بین یک تا یک میلیارد و 200 میلیون تومان بابت هزینه رحم جایگزین مطرح میکنند که بخشی به صورت بیعانه و باقی آن ماهیانه پرداخت میشود. نحقیقات مختلفی از منظر حقوقی و اجتماعی و کالایی سازی بدن به این موضوع پرداختهاند و یک ضرورت جمعیتی و اجتماعی هم برای ایران دارد. در یک بازه دوساله از 1402 تا 1404 ناباروری دو برابر شده و تعداد این مراکز نیز افزایش پیدا کرده که نشان میدهد نسبت به این موضوع اقبال وجود دارد. »
این پژوهشگر توضیح میدهد در موضوع رحم جایگزین، تبادل درآمد و هزینه اتفاق میافتد؛ موضوعی که یکی از ویژگیهای بازار است : « در مادری جایگزین کاری فیزیکی انجام میشود؛ به این معنا که مادر جایگزین یک کارگر انتزاعی است که برای کارفرما نقشی را ایفا میکند و باید در ضوابط خاص خود انجام شود. او باید همزمان به یک فرزند خدماتی بدهد و کارفرمایی دارد که حتی باید بابت تغذیه فرزند در رحمش به او پاسخگو باشد. در حقیقت این زن یک رابطه تعاملی با بدن خود برقرار میکند. علاوه بر این، یک کار عاطفی نیز در این روند وجود دارد و زن باید مدیریت عاطفی انجام دهد؛یعنی انتظار شکلگیری عشق میان مادر جایگزین و جنین را نداریم، اگرچه ممکن است شکل بگیرد اما در این فرآیند مسالهای تقبیح شده است. »
دباغی در پژوهش خود شرایط خانوادههای متقاضی را هم بررسی کرده است؛ طبق مشاهدات او این خانوادهها سالها در انتظار فرزند بودهاند و به همین دلیل همواره با قضاوتهای متعدد خانوادگی و اجتماعی روبرو میشدند و مجبور بودند از هر راهی برای تکمیل پروژه «خانواده شدن» خود استفاده کنند:« از نگاه آنها این مسیر با داشتن فرزند غیرزیستی پذیرفته شده نیست؛ گرچه بسیاری از جنینهایی که شکل میگیرد و از رحم اجارهای استفاده میشود با کمک تخمکهای اهدایی بارور میشوند اما آن را مطرح نمیکنند، چون میخواهند از نظر زیستی بازتولید ژنتیکی نسل خودشان باشد. »
مادری جایگزین روندی بسیار دردناک دارد؛ این زنان از اولین روز عادت ماهیانه خود وارد یک پروتکل درمانی میشوند و تا پیش از اولین عمل جراحی خود روزانه دو تا سه آمپول تزریق میکنند. طبق نتایج پژوهش دباغی، خانوادههای متقاضی رحم جایگزین غیر از تشکیل جنین بر هیچ فرآیند دیگری در این مسیر کنترل ندارند و نگرانی عمده این خانوادهها سلامت اخلاقی این زنان است. به گفته این پژوهشگر فقر در همه جوامع کلیشههایی را به همراه دارد و فقیر بودن با بیاخلاق بودن هممعنی میشود؛ به همین دلیل بسیاری از این خانوادهها به دنبال معیارهای خاصی در مادران جایگزین میگردند و نقش واسطهها هم در این مرحله بسیار مهم است؛ به ویژه اگر آن واسطه مرکز درمانی یا خود پزشک باشد. او میگوید بخش زیادی از بیمارستانهای دولتی نیز در این فرآیند غیرمتعهدانه عمل میکنند. در این پژوهش، چهار زمینه اصلی عاملیت مشروط، کار عاطفی در کشاکش روان و تن، کالاشدگی بدن و راهبردهای معطوف به بقا به دست آمده است. دباغی توضیح میدهد مهمترین زمینه، عاملیتی است که در یک چارچوب مشروط شکل میگیرد:« این زنان اصولا در تنگنای اقتصادی سختی زندگی میکنند و سیاست خانواده را به سمت استفاده از راهکارهای کوتاه مدت برای تغییر شرایط اقتصادی خانواده میبرند و سرمایه اقتصادی را در بدن خود جستوجود میکنند. انتخابگری این زنان گاهی در شرایطی صورت میگیرد که یا همسر آگاهی ندارد یا بعد از بحثهای طولانی با آن موافقت میکنند. برای مثال یکی از این زنان به دلیل ازبین رفتن سرمایه و مغازه همسرش، مادری جایگزین را انتخاب کرده بود تا سرمایهای برای کسبوکار بعدی او به دست آورد. در حقیقت بستر فرهنگی زن را همیشه پاسخگوی این شرایط خاص میداند. این زنان معمولا به اطرافیان خود نمیگویند که این فرزند، متعلق به خودشان نیست و بعد از به دنیا آمدن او، اعلام میکنند که مرده به دنیا آمد.»
بخش دیگری از این پژوهش به کار عاطفی اشاره میکند و زنان در این مسیر باید تعلقات عاطفی به جنین را فراموش کنند. برخی از این مادران برای جلوگیری از وابستگی خود، با فرزند در شکم صحبت نمیکردند. بعضی از آنها هم از ملاقات و شیردادن بعد از زایمان منع شدهاند. طبق گفتههای دباغی، قراردادهای میان خانواده متقاضی و مادر جایگزین هم ویژپیهای خاصی دارد: ابتدا برای زن بیعانهای حدود 20 تا 15 میلیون تومان در نظر گرفته میشد تا مطمئن شوند بارداری اتفاق بیفتد. بعد از شکلگیری جنین ماهیانه پرداختهایی به مادر جایگزین انجام میشود و در قرارداد قید میشود که آن زن حق شیردادن و درآغوش گرفتن نوزاد را ندارد؛ به این ترتیب این زنان فقط به حاملی برای به دنیا آوردن نوزاد تبدیل میشوند.
دباغی توضیح داد که این مادران جایگزین، همه پیامدهای فیزیکی و روحی بارداری را همراه با عوارض داروهای هورمونی تجربه میکنند و بعد از زایمان هم عوارضی مثل افسردی را پشت سر میگذارند:« بعضی از آنها ارتباطشان را با مادر_کارفرما حفظ میکنند، اما در مواردی خانواده متقاضی این ارتباط را قطع میکند. بعضی از این زنان میگفتند با توجه به اینکه از نظر اقتصادی امکان داشتن فرزند دیگری ندارند، فرزندشان در دوره بارداری جایگزین آنها، بازسازی کوتاهمدتی از داشتن خواهر یا برادر را تجربه میکند.»
یکی از مضامین به دست آمده در پزوهش، مفهوم « زناشویی در تعلیق» است؛ دباغی میگوید این شرایط به معنای فاصله گرفتن، محبت نکردن و غریبه دانستن زنی است که خودش به او اجازه مادری جایگزین را داده است تا مشکلش برطرف شود. مضمون دیگر «کالاشدگی بدن» است که طبق آن بدن برای این زنان به سرمایه تبدیل میشود؛ برای مثال نشانههای زیباییشناسی از سن، تا رنگ چشم و گروه خون و سلامت و موارد دیگر به معیاری بیرونی برای انتخاب شدن از سوی خانواده متقاضی تبدیل شده و بدنی در این میان برنده میشود که حداقل یک تجربه موفق بارداری داشته باشد.
طبق پژوهش دباغی، بسیاری از این زنان تحصیلاتی پایین داشته و از پیامدهای فیزیکی و روحی مادری جایگزین اطلاعی ندارند:« برای این زنان تنها چیزی که اهمیت دارد مبلغی است که دریافت میکنند و این شرایط آنها را در وضعیت فرودست قرار میدهد؛ چون آنها «انتخاب» میشوند. شرایط ظاهری، نداشتن سابقه عمل جراحی و مصرف دارو از طرف خانواده متقاضی مورد توجه و ملاک انتخاب قرار میگیرد. این زنان راهبردهایی هم برای خودشان در پیش میگیرند؛ یکی از مهمترین آنها خلق نظام معنایی حول این نوع از مادری است. آنها به مادری تبدیل میشوند که فقط 9 ماه فرصت تجربه آن را دارند و یکی از معناهایی که برای خود پیدا میکنند، ناجی و خیر بودن است.در مجموع میتوان به این نتیجه رسید که برخلاف روابط خانواده که حقوق و تکالیفی برای آن در نظر گرفته شده، میدان رحم جایگزین بسیار خاموش است ودر نظام حقوقی هم کمتر مورد توجه قرار میگیرد.»
در بخش دوم نشست، سیمین کاظمی، پزشک و پژوهشگر مسائل زنان، توضیح میدهد فرآیند مادری در مسیر بارداری جایگزین تکه تکه میشود؛ مثل مراحل اهدای تخمک و بارداری که در بدنهای جداگانه انجام میشود.
کاظمی از نگاه مدافعان مادری جایگزین انتقاد میکند و میگوید: « آنها این فرآیند را معاملهای دو سربرد میدانند، اما باید پرسید این معامله چه دلالتهایی درباره بدن زن و مادری دارد؟ گفته میشود که این کار با رضایت و انتخاب دو طرف انجام میشود، اما این نکته مغفول میماند که رضایت و عاملیت این زنان چقدر اصالت دارد و واقعی است؟ چه ساختارهای پیدا و پنهانی این انتخاب را شکل میدهند؟ در حقیقا وجه استثماری موضوع کاملا نادیده گرفته میشود؟ مفهوم رضایت برای رحم جایگزین مثل رضایت برای تنفروشی است. آیا این زنان انتخابهای دیگری هم داشته است؟ » به گفته او مفاهیم انتخاب، عاملیت و توانمندسازی فمنیستیاند، اما در حال حاضر در سیطره ارزشهای بازار از محتوای سیاسی و فمنیستی خود تهی شده و در جهت منافع دیگری از آنها استفاده میشود و در نهایت فرد را از جهان اجتماعی جدا میکنند و به انتخابهای او شکل میدهند.
کاظمی در بخش دیگری از گفتههای خود اضافه میکند:« با تاکید بر مفاهیم عاملیت، رضایت و انتخاب در مسیر اهدای رحم جایگزین، ساختارهای سلطه و ستم نامرئی میشوند. پژوهشها نشان میدهد بخش زیادی از این زنان مشکلات مالی زیادی دارند، شغلی ندارند، همسرانشان بیکارند یا دچار سقوط اقتصادی شدهاند و حالا به ناچار از بدن خود به عنوان سرمایه استفاده میکنند. برخی رحم جایگزین و اهدای تخمک را فرصت شغلی میدانند، اما با این توصیف تمام آن ساختار اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را به طور کلی نادیده گرفتهایم.»
این پژهشگر تاکید میکند که رحم جایگزین و اهدای تخمک، به معنی کالایی شدن تولید مثل و انسانیت زدایی از مادری و زن است:« در این فرآیند زن به یک انکوباتور تبدیل میشود و بدنش به مثابه یک ماشین برای نگهداری جنین مورد استفاده قرار میگیرد و بعد، به راحتی فرزند از او جدا و ارتباط قطع میشود. علاوه بر این بین خانواده متقاضی و زن اهداکننده رحم رابطه کارگر و کارفرما برقرار میشود و در واقع آن زن، محصول ( فرزند) را به زوج کارفرما میفروشد؛ اینجاست که از خودبیگانگی اتفاق میافتد و در نتیجه زن با بدن خود و نوزادی که به دنیا آورده بیگانه و عاطفه انسانی او سرکوب میشود، چون پیشاپیش مالکیت فرزند را به زوج کارفرما سپرده است. »