استفاده مدیران و سازمانها از هوش مصنوعی، فینفسه نهتنها مسئلهای منفی نیست، بلکه میتواند نشانهای از ورود فناوریهای جدید به نظام اداری باشد. اما درست در همین نقطه، یک پرسش مهمتر شکل میگیرد: در عصری که حکمرانی برای تولید پیامهای خود از هوش مصنوعی استفاده میکند، آیا همان روستایی و عشایری که موضوع این پیامهاست، به فناوریهای نوین دسترسی دارد؟برای من، بهعنوان پژوهشگر حوزه زنان روستایی و عشایری، سؤال حتی جزئیتر و جدیتر است:
آیا حکمرانی در ایران به درک این واقعیت رسیده است که شکاف دیجیتال میان شهر، روستا و جامعه عشایری چگونه باید کاهش پیدا کند؟ مهمتر از آن: آیا در طراحی سیاست، تصمیمگیری و اجرای برنامهها، روستا و عشایر بهعنوان یک «کاربر فناوری» دیده میشوند یا همچنان صرفاً بهعنوان جامعه هدف برنامههای توسعه؟ به نظر میرسد پاسخ هنوز مثبت نیست.
نگاهی به زندگی روزمره بسیاری از جوامع روستایی و عشایری نشان میدهد که مسئله فقط نبود یا ضعف اینترنت نیست. سختی دسترسی به آموزش، دشواری دریافت خدمات سلامت و نبود امکان استفاده مؤثر از تلهمدیسین، مشکلات موقعیتیابی و مسیریابی در مناطق عشایری، فاصله از خدمات عمومی و محدودیتهای سواد و مهارت دیجیتال، همگی بخشی از یک مسئله بزرگتر هستند:
شکاف دیجیتال؛ شکافی که اگر جدی گرفته نشود، بهتدریج میتواند به شکاف در آموزش، سلامت، اشتغال، امنیت، دسترسی به بازار و حتی مشارکت اجتماعی و اقتصادی تبدیل شود. از سوی دیگر، حتی دسترسی به اینترنت نیز بهتنهایی به معنای دسترسی واقعی به فناوری نیست. اگر یک خدمت دیجیتال با فرض دسترسی دائمی به اینترنت، گوشی هوشمند مناسب، سواد دیجیتال بالا، زبان و رابط کاربری شهری و شرایط زندگی شهری طراحی شود، ممکن است روی کاغذ «دیجیتال» باشد، اما در عمل برای یک زن روستایی یا عشایری قابل استفاده نباشد.
بنابراین مسئله فقط دسترسی به فناوری نیست؛ مسئله، طراحی فناوری برای واقعیت زندگی مردم نیز هست. این همان نقطهای است که باید نگاه حکمرانی به روستا و عشایر تغییر کند. روستا نباید صرفاً دریافتکننده خدماتی باشد که در شهر طراحی شدهاند. جامعه عشایری نیز نباید در سیاستگذاری دیجیتال، یک کاربر حاشیهای فرض شود.
اگر قرار است هوش مصنوعی، فناوریهای نوین و حکمرانی دیجیتال بخشی از آینده کشور باشند، باید پرسید این آینده برای چه کسانی ساخته میشود؟ آیا فناوری فقط در اختیار ساختار اداری قرار میگیرد تا پیامهای مناسبتی سریعتر تولید شوند، یا قرار است به دست همان زن عشایری برسد که برای دسترسی به خدمات سلامت، آموزش فرزندش، فروش محصول یا حتی یافتن مسیر امن، با محدودیتهای جدی مواجه است؟
مسئله امروز این نیست که مدیران از هوش مصنوعی برای نوشتن پیام تبریک استفاده میکنند؛ مسئله این است که آیا حکمرانی از فناوری برای دیدن، فهمیدن و حل کردن مسائل واقعی روستا و عشایر استفاده میکند یا خیر. روستایی و عشایر نباید فقط موضوع متنهایی باشند که با هوش مصنوعی درباره آنها نوشته میشود؛ آنها باید کاربر، ذینفع و صاحب حق در تحول دیجیتال کشور باشند. شاید روز ملی روستا و عشایر، فرصت مناسبی باشد برای اینکه بهجای پرسیدن اینکه «برای روستا چه کردهایم؟»، یک سؤال دقیقتر بپرسیم: روستا و عشایر در آینده دیجیتال ایران، دقیقاً کجای نقشه ایستادهاند؟
