آخرین گزارش مرکز آمار ایران از «گذران وقت در مناطق شهری کشور» تصویری ظاهراً آرام از زندگی روزمره شهروندان ارائه میدهد؛ تصویری که در نگاه نخست، از افزایش زمان آزاد و کاهش ساعات کار پولی حکایت دارد. اما بررسی دقیقتر دادهها نشان میدهد این تغییر نه نشانه ارتقای رفاه، بلکه بازتابی از فشارهای اقتصادی و تغییر اجباری الگوی زیست نیروی کار است. در اقتصادی که تورم، هزینههای معیشت و ناتوانی دستمزدها در پاسخگویی به نیازهای خانوار، تصمیمهای اقتصادی شهروندان را تحت تأثیر قرار داده است، کاهش زمان کار رسمی و افزایش ساعات فراغت خانگی را نمیتوان به معنای بهبود کیفیت زندگی تعبیر کرد. این آمار در لایهای عمیقتر، از کاهش پیوند نیروی کار با بازار رسمی، کوچک شدن پایه بیمهپردازی و افزایش فشار بر صندوقهای تأمیناجتماعی حکایت دارد.
گزارش مرکز آمار ایران در بخش مربوط به «فرهنگ، فراغت، رسانههای گروهی و تمرینهای ورزشی» در نگاه نخست تصویری مثبت از سبد زمانی خانوارهای شهری ارائه میدهد. بر اساس این گزارش، هر شهروند شهری بهطور متوسط در شبانهروز ۴ ساعت و یک دقیقه زمان آزاد در اختیار دارد؛ رقمی که برای مردان ۴ ساعت و ۱۵ دقیقه و برای زنان ۳ ساعت و ۴۸ دقیقه ثبت شده است.
اما تحلیل دقیقتر این دادهها نشان میدهد که افزایش زمان آزاد الزاماً به معنای افزایش رفاه یا بهبود کیفیت زندگی نیست. بخش عمده این زمان آزاد نه صرف فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی، ورزشی یا توسعه فردی، بلکه صرف مصرف منفعلانه رسانهای در خانه میشود. بیش از ۹۰ درصد این زمان چهارساعته به تماشای تلویزیون و استفاده از رسانههای جمعی اختصاص دارد؛ در حالی که سهم فعالیتهایی مانند ورزش، حضور در رویدادهای فرهنگی و هنری یا فعالیتهای جمعی، بسیار محدود و نزدیک به صفر است.
این تفاوت میان «کمیت زمان آزاد» و «کیفیت فراغت» نکتهای کلیدی در تحلیل شرایط اقتصادی امروز ایران است. در بسیاری از اقتصادهای توسعهیافته، افزایش زمان غیرکاری میتواند نتیجه افزایش بهرهوری، توسعه فناوری، کاهش ساعات کار اجباری و بهبود نظام رفاهی باشد؛ اما در شرایط اقتصادی ایران، زمان آزاد بیشتر لزوماً محصول انتخاب آگاهانه شهروندان نیست، بلکه در بسیاری موارد پیامد کاهش فرصتهای اقتصادی و محدود شدن امکان مصرف فرهنگی و اجتماعی است.
تورم بالا و کاهش قدرت خرید، بسیاری از کالاها و خدمات مرتبط با فراغت باکیفیت را از سبد خانوارها حذف کرده است. سفرهای کوتاهمدت، ورزش، سینما، تئاتر و دیگر فعالیتهای فرهنگی، برای بخشهایی از طبقه متوسط و گروههای کمدرآمد به هزینههایی تبدیل شدهاند که امکان استمرار آنها کاهش یافته است. در نتیجه، فراغت شهری بیش از آنکه فرصتی برای بازسازی روانی و ارتقای سرمایه انسانی باشد، به زمانی خانگی و کمهزینه تبدیل شده است.
یکی از مهمترین نشانههای موجود در گزارش مرکز آمار، سهم پایین «کار پولی» در سبد زمانی شهروندان شهری است. بر اساس دادههای منتشرشده، میانگین زمان کار دستمزدی برای مردان ۴ ساعت و ۵۵ دقیقه و برای زنان تنها ۴۱ دقیقه در شبانهروز ثبت شده است.
این رقم در نگاه نخست ممکن است نشانه کاهش فشار کاری و افزایش فرصت استراحت تلقی شود، اما در بستر اقتصاد ایران معنای متفاوتی دارد. کاهش ساعات کار پولی رسمی، در شرایطی که دستمزدهای موجود توان تأمین هزینههای زندگی را ندارند، الزاماً به معنای آسایش بیشتر نیست، بلکه میتواند نشانه انتقال کار از بخش رسمی و قابل ثبت به بخشهای غیررسمی اقتصاد باشد.
بخشی از نیروی کار برای جبران شکاف میان درآمد و هزینههای زندگی، زمان خود را به فعالیتهایی اختصاص میدهد که در آمار رسمی اشتغال ثبت نمیشوند؛ از مشاغل غیررسمی گرفته تا فعالیتهای پلتفرمی، مسافرکشی اینترنتی یا خردهفروشیهای کوچک. به این ترتیب، کاهش زمان ثبتشده کار پولی، در واقع میتواند به معنای جابهجایی شکل کار باشد، نه کاهش نیاز افراد به درآمد.
پیامد این تحول برای نظام تأمیناجتماعی بسیار مهم است. هرچه سهم اشتغال رسمی کاهش یابد و افراد بیشتری به سمت فعالیتهای خارج از پوشش بیمهای حرکت کنند، تعداد بیمهپردازان فعال کاهش مییابد. این روند در بلندمدت، تعادل منابع و مصارف صندوقهای بیمهای را با چالش جدی مواجه خواهد کرد؛ زیرا ورودی حق بیمه کاهش مییابد، در حالی که نیاز جامعه به خدمات درمانی و حمایتی همچنان رو به افزایش است.
صندوقهای بازنشستگی برای پایداری خود به جریان مستمر حق بیمههای پرداختی نیاز دارند. کاهش اشتغال رسمی و گسترش فعالیتهای غیررسمی، این جریان مالی را تضعیف میکند و فاصله میان تعداد بیمهپردازان و دریافتکنندگان خدمات را افزایش میدهد.
یکی از بخشهای قابل توجه این گزارش، وضعیت مشارکت اقتصادی زنان است؛ جایی که میانگین ۴۱ دقیقه کار پولی روزانه برای زنان شهری، تصویری نگرانکننده از فاصله میان ظرفیت انسانی و حضور واقعی آنان در بازار کار ارائه میدهد.
امروز بیش از ۵۰ درصد فارغالتحصیلان دانشگاهی ایران را زنان تشکیل میدهند. این موضوع نشاندهنده سرمایهگذاری گسترده کشور برای توسعه آموزش و افزایش سرمایه انسانی است. اما زمانی که بخش مهمی از این نیروی متخصص به دلیل موانع ساختاری مانند نبود خدمات مراقبتی کافی برای فرزندان، دستمزدهای نابرابر یا دشواریهای حضور در بازار کار رسمی از چرخه اشتغال خارج میشود، در واقع بخشی از این سرمایه انسانی بلااستفاده باقی میماند.
خروج زنان تحصیلکرده از بازار کار، تنها یک مسئله اجتماعی نیست، بلکه آثار اقتصادی مستقیمی بر نظامهای بیمهای دارد. صندوقهای بازنشستگی از دریافت حق بیمههای پایدار و باکیفیت این گروه، که معمولاً به دلیل سطح تخصص و تحصیلات میتواند درآمدهای بالاتری داشته باشد، محروم میشوند. کاهش مشارکت اقتصادی زنان، بنابراین به معنای کاهش ظرفیتهای درآمدی آینده نظام تأمیناجتماعی نیز خواهد بود.
از سوی دیگر، ساعات پایین کار پولی جوانان شهری نیز نشانهای از دشواری ورود نسل جدید به بازار کار است. وقتی هزینههای رفتوآمد، استهلاک حضور در محل کار و فشارهای اقتصادی با درآمدهای پیشنهادی همخوانی ندارد، بخشی از افراد ترجیح میدهند از بازار رسمی فاصله بگیرند. این خروج، در ظاهر به شکل افزایش زمان آزاد دیده میشود، اما در واقع میتواند نشانه کاهش امید به بازدهی اقتصادی اشتغال باشد.
در چنین شرایطی، زمان آزاد شهروندان بیش از آنکه محصول انتخاب آزادانه باشد، نتیجه سازگاری اجباری با محدودیتهای اقتصادی است. ذهنی که در ساعات غیرکاری همچنان درگیر محاسبه اجارهبها، هزینه درمان، تورم و تأمین مخارج روزمره است، عملاً از فشار کار رها نشده است. اضطراب اقتصادی، مرز میان زمان کار و زمان استراحت را از بین میبرد و هزینههای پنهان آن در آینده در قالب افزایش آسیبهای روانی، کاهش بهرهوری و رشد هزینههای درمانی نمایان خواهد شد.
بر این اساس، سیاستگذاران اقتصادی و رفاهی نباید افزایش زمان فراغت را بهتنهایی نشانه بهبود شرایط زندگی تلقی کنند. سبد زمانی جامعه امروز ایران بیش از آنکه بر پایه انتخاب و رفاه شکل گرفته باشد، تحت تأثیر ضرورتهای اقتصادی و فشارهای معیشتی تنظیم شده است.
بازسازی این وضعیت نیازمند اصلاحات همزمان در بازار کار، نظام دستمزد، توسعه اشتغال رسمی، تقویت پوششهای بیمهای و ایجاد زیرساختهای حمایتی مانند خدمات مراقبتی است. در غیر این صورت، زمانهای آزاد انباشتهشده در خانهها، نه به فرصتی برای رشد فردی و اجتماعی، بلکه به نشانهای از فرسایش تدریجی سرمایه انسانی و تضعیف پایههای اقتصادی نظام تأمیناجتماعی تبدیل خواهد شد.
بازنشر از آتیهنو