به گزارش آتیه آنلاین، سهم خانوارهای زنسرپرست از کل خانوارهای کشور طی نیم قرن با رشدی چشمگیر از ۳.۱ درصد به ۱۳.۳ درصد در سال 1400 رسیده است؛ روندی که این گروه از زنان را به یکی از مهمترین گروههای هدف نظام رفاه و تأمین اجتماعی کشور تبدیل کرده است.
بر اساس گزارش وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی، تعداد زنان سرپرست خانوار در کشور در سال 1400 از سه میلیون و ۵۰۰ هزار نفر گذشته درحالیکه نرخ اشتغال آنان در سال 1395 تنها ۱۸ درصد برآورد شده است، در برابر ۷۵ درصد برای مردان. همچنین بر اساس این گزارش، در سال 1395 حدود ۴۳.۳ درصد از این زنان در دو دهک پایین درآمدی کشور قرار داشتند و این در حالی است که تنها حدود ۱۴ درصد از آنان تحت پوشش حمایتی سازمان بهزیستی بودند.
بر پایه دادههای سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵، حدود نیمی از زنان سرپرست خانوار ۶۰ سال یا بیشتر سن دارند؛ ۶۸ درصد از آنان به دلیل فوت همسر و ۱۲ درصد به دلیل طلاق به سرپرستی خانوار رسیدهاند، و ۴۴ درصد از این خانوارها تکنفرهاند. در این میان ۱۴ درصد از زنان دارای همسر نیز سرپرست خانوار هستند.
البته تعداد زنان سرپرست خانوار در سالهای اخیر روندی صعوی داشته و نشان میدهد الگوی زنسرپرست شدن خانوارها نیز تغییر کرده است؛ آنطور که رئیس سازمان بهزیستی کشور در بهمن ماه سال گذشته، جمعیت زنان سرپرست خانوار کشور به ۶.۵ میلیون نفر رسیده که از این تعداد ۳۰۰ هزار نفر تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند. همچنین ۳۶ درصد زنان سرپرست خانوار مطلقه، ۲۶ درصد دارای همسر فوتشده، ۲۰ درصد دارای همسر ازکارافتاده هستند و برخی نیز همسر زندانی دارند یا دختران خودسرپرست هستند. از طرف دیگر آمار اعلام شده از سوی بهزیستی در سال گذشته نشان میدهد ۴۴ درصد زنان سرپرست خانوار در سنین ۳۳ تا ۵۲ سال قرار دارند و از نظر سطح تحصیلات ۳۰ درصد بیسواد، ۴۹ درصد زیر دیپلم، یک درصد فوقدیپلم، دو درصد لیسانس و حدود هزار نفر فوقلیسانس و بالاتر هستند. دهک اقتصادی زنان سرپرست خانوار نیز بهطور میانگین ۳.۵ و دهک مردان سرپرست خانوار ۵.۵ است.
فاطمه موسوی ویایه، عضو انجمن جامعهشناسی، با اشاره به تغییر الگوی زنسرپرست شدن خانوارها به آتیهآنلاین میگوید: «حدود ۵۰ سال پیش، مهمترین دلیل سرپرست شدن زنان، فوت مرد خانواده به عنوان نانآور خانوار بود؛ مرد ممکن بود به دلیل حادثه یا افزایش سن فوت کند و پس از آن زن ناچار میشد مسئولیت سرپرستی خانواده را بر عهده بگیرد.»
اما به گفته او در سالهای اخیر شرایط تغییر کرده و طلاق به عامل اصلی زنسرپرست شدن خانوارها تبدیل شده است. طلاق در حال حاضر در میان افرادی که حدود ۱۰ تا ۲۰ سال از ازدواجشان گذشته نیز رخ میدهد و در نتیجه، زنانی پس از جدایی ممکن است سرپرستی خانواده و فرزندانی را بر عهده بگیرند که در سن مدرسه یا بالاتر هستند.
از نظر تحصیلی، ۵۴ درصد از زنان سرپرست خانوار بیسواد هستند و تنها حدود ۶ درصد تحصیلات عالی دارند؛ به عبارت دیگر، نزدیک به 40 درصد این زنان تحصیلاتی ابتدایی و حدود 21 درصد دیپلم دارند. همین کمبود مهارت و سواد، ورود این گروه به بازار کار رسمی را بدون برگزاری دورههای آموزشی هدفمند، عملاً دشوار میسازد. طبق یافتهها، تنها ۱۴ درصد از زنان سرپرست خانوار شاغل و ۶۳ درصد خانهدار هستند. همچنین ۱۴ درصد از زنان دارای درآمد، فاقد کار هستند که به نظر میرسد درآمد آنها از طریق املاک، فرزندان و یا برخی سازمانهای حمایتکننده مانند بهزیستی و کمیته امداد تأمین میشود.
بنابراین همانطور که در گزارشهای رسمی هم منعکس شده، یکی از مسائل اصلی زنان سرپرست خانوار، نداشتن شغل است. این جامعهشناس درباره وضعیت شغلی و تحصیلی زنان سرپرست خانوار میگوید: «آمارها نشان میدهد تنها حدود ۱۴ درصد این زنان شاغل هستند؛ یعنی درصد بالایی از زنان سرپرست خانوار حتی شغل هم ندارند. یکی از مسائل اصلی این است که در ایران زنان را از کودکی تا بزرگسالی بیشتر برای کارهای خانگی، خانهداری و حضور در خانه تربیت میکنیم. در نتیجه، وقتی زنی به هر دلیل مجبور میشود سرپرستی خانوار را بر عهده بگیرد، ممکن است مهارتهای لازم برای ورود به بازار کار را نداشته باشد.»
این عضو انجمن جامعهشناسی با اشاره به سطح تحصیلات زنان سرپرست خانوار گفت: «با افزایش طلاق، بهتدریج سهم زنان تحصیلکرده در میان زنان سرپرست خانوار نیز افزایش پیدا میکند، اما آخرین آمار رسمی که من دیدهام و مربوط به سال ۱۳۹۵ است، نشان میدهد بخش زیادی از این زنان بیسواد یا دارای تحصیلات پایین هستند. در چنین شرایطی، توانایی این زنان برای پیدا کردن مشاغلی که درآمد مناسبی داشته باشد، پایین است و ممکن است به مشاغلی مانند خیاطی، تهیه محصولات خانگی یا نظافت منزل روی بیاورند؛ مشاغلی که لزوماً درآمد مناسبی ندارند. بنابراین حتی اگر یک زن در سن مناسب برای کار باشد و از نظر جسمی توانایی اشتغال داشته باشد، باز هم پایین بودن مهارتها و سرمایه فرهنگی میتواند مانع دسترسی او به شغل مناسب شود.»
او همچنین معتقد است مسئله زنان سرپرست خانوار تنها به اشتغال محدود نمیشود؛ اگر این زنان فرزند خردسال داشته باشند، مسئله مراقبت از کودک نیز مطرح است: «حتی اگر مادر توانایی و آمادگی کار کردن داشته باشد، در صورتی که امکان مناسبی برای نگهداری از فرزند وجود نداشته باشد، اشتغال او با مشکل مواجه خواهد شد. به همین دلیل در بسیاری از کشورهای جهان نیز خانوادههای زنسرپرست با مسئله فقر مواجهاند، اما تلاش میشود از مادر و فرزندان به شکل همزمان حمایت شود؛ از جمله در زمینه تحصیل، اشتغال و فراهم کردن شرایط مناسب برای نگهداری از کودکان.»
موسوی ویایه با اشاره به پیامدهای فقر برای خانوادههای زنسرپرست، میگوید: «وقتی خانوادهای فقیر باشد و در منطقهای فقیرنشین زندگی کند، معمولاً امنیت کمتری دارد و احتمال قرار گرفتن اعضای خانواده، بهویژه کودکان، در معرض آسیبهای اجتماعی نیز بیشتر میشود. بنابراین اگر قرار است از زنان سرپرست خانوار حمایت شود، حمایت از فرزندان آنها نیز باید مورد توجه قرار گیرد تا کودکان بتوانند از آموزش مناسب و محیط امن برخوردار باشند و در معرض آسیب و خشونت قرار نگیرند.»
این عضو انجمن جامعهشناسی در ادامه در پاسخ به سوالی درباره خلاهای سیاستگذاری در حوزه زنان سرپرست خانوار نیز میگوید: «ترجیح میدهم درباره «خلأ سیاستگذاری» صحبت نکنم، چون مسئله این است که سیاست جامع و مشخصی در این حوزه وجود ندارد که بتوان صرفاً خلأهای آن را بررسی کرد. در سیاستهای خانواده در حوزه زنان سرپرست خانوار بیشتر درباره ازدواج مجدد و فرزندآوری صحبت میشود، در حالی که مهارتهای لازم برای زندگی خانوادگی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. اما اگر قرار است از خانواده حمایت شود، صرفاً تشویق به ازدواج یا فرزندآوری کافی نیست و باید مهارتهای زندگی، تربیت فرزند، اشتغال و حمایت اقتصادی و اجتماعی نیز مورد توجه قرار گیرد.
در این میان بررسی سیاستهای موفق کشورهای مختلف نیز نشان میدهد توانمندسازی زنان سرپرست خانوار زمانی پایدار است که حمایتهای مالی با آموزش، اشتغال، بیمه، شبکههای اجتماعی و هماهنگی نهادی همراه شود. در واقع، هیچ کشوری تنها با پرداخت مستمری یا کمکهای نقدی، توانمندسازی پایدار زنان سرپرست خانوار را محقق نکرده و موفقترین کشورها از بستههای جامع توانمندسازی استفاده کردهاند.