به گزارش آتیه آنلاین، در این روزها که مردم با وضعیت معیشتی بسیار پیچیده دوران پساجنگ دست و پنجه نرم میکنند، یکی از پرسشهای پرتکرار در ذهن هر جوان جویای کار این است؛ «تا چه زمانی میتوانم فشار بیپولی را تحمل کنم تا یک شغل نسبتاً خوب دست و پا کنم؟»
این پرسش البته در دوره جنگی اخیر، به شدت جدیتر شده زیرا گزارشهای مختلف آماری حاکی از کاهش تابآوری و توان تحمل دوره بیکاری طولانی در میان جویندگان کار است. گزارش اخیر جابویژن، بهعنوان یکی از موسسات مطرح کاریابی اینترنتی با نظرسنجی از هزاران جوینده کار، گواه این است که کارگران بیکارشدهای که در گذشته میتوانستند تا ۵ ماه بهدنبال شغل جدید بگردند و شغلی بهتر از قبل پیدا کنند، در این روزها نهایتاً تحمل یک ماه زندگی بدون شغل را دارند.
علیرضا حیدری کارشناس روابط کار درباره این آمار به آتیهآنلاین توضیح میدهد و میگوید همزمان با کاهش توانایی پایداری فرد در دوره بیکاری از نظر مالی، طول زمانی لازم برای یافتن کار در بخش رسمی با قراردادهای پایدار و حقوق متعارف، بسیار طولانیتر هم شده است.
این گزارش که از آمارهای برگرفته از نظرسنجی کارجویان به دست آمده نشان میدهد که اغلب کارگران بیکار جوینده کار در این نظرسنجی برای ادامه زندگی خود در دوره بیکاری به قرض گرفتن از دوستان، آشنایان، نهادهای مالی یا خانواده وابستهاند و اگر پسانداز و حمایت خانواده را نداشته باشند، گاه حتی داراییهای خود را میفروشند.
طبق این نظرسنجی، ۵۸ درصد از کارجویان اعلام کردند که کمتر از یک ماه ذخیره مالی برای تحمل بیکاری دارند. همچنین ۷۲ درصد از کارجویان شرکتکننده در نظرسنجی گفتهاند در دوره بیکاری مجبور به دریافت قرض یا وام شدهاند. در مقابل، تنها ۴ درصد اعلام کردهاند بیمه بیکاری دریافت میکنند و ۹ درصد هم برای تأمین هزینههای زندگی ناچار به فروش داراییهای خود شدهاند.
در این میان نزدیک به ۴۰ درصد افراد شرکتکننده در نظرسنجی اعلام کردند که در مدت بیکاری از پسانداز خود استفاده کردند و بیش از ۵۰ درصد نیز اعلام کردند که از طریق کمک خانواده توانستند معاش روزانه خود را حفظ کنند.
همین موضوع نشان میدهد که فشار مالی ناشی از حیات در دوره بیکاری فرد تا زمان پیدا کردن شغل، حتی تا یکماه پس از یافتن کار نیز همچنان روی دوش بقیه جامعه (دوستان و خانواده) فرد بیکار سنگینی کرده و آثار فقر ناشی از بیکاری بهصورت مُسری پخش میشود. علیرضا حیدری، اقتصاددان و کارشناس حوزه روابط کار در این ارتباط توضیح میدهد: «شرایط بازار کار این روزها هم برای نیروی کار و هم برای کارفرما کاملاً بیثبات است. کارفرما تحت تاثیر عوامل بیرونی شرایط محیط کار خود را کوتاهمدت نگاه میکند و در نتیجه به نیروی کار نیز کاملاً کوتاهمدت نگاه خواهد کرد. به همین دلیل است که عمده قراردادها این روزها نسبت به گذشته کوتاهمدتتر بسته میشود. علاوه بر این اضافهکاری و جذب نیرو به حداقل رسیده و لیستهای بیمه نیز در دیرترین زمان ممکن رد میشود.»
این کارشناس اقتصادی با تبیین وضعیت بازار کار در شرایط پساجنگ اخیر توضیح میدهد: «انتظارات نیروی کار در این شرایط مثل گذشته نبوده و به حداقل میرسد. یعنی در شرایطی که تحمل و تابآوری اقتصادی نیروی کار بیکار به حداقل رسیده، فرد جویای کار ممکن است به شرایط کاری بخش غیررسمی اقتصاد یا برخورداری از کار بدون قرارداد با دریافتی کمتر و بیثباتتر هم تن دهد. علت این است که همزمان با کاهش توانایی پایداری فرد در دوره بیکاری از نظر مالی، طول زمانی لازم برای یافتن کار در بخش رسمی با قراردادهای پایدار و حقوق متعارف، بسیار طولانیتر هم شده است.»
«این شرایط جدید بازار کار انتخاب افراد جویای شغل نیست بلکه حاصل تحمیل یک وضعیت بر جویندگان کار است»؛ حیدری با بیان این نکته در ادامه به موضوع تبعات بیکاری برای خانوار اشاره و میگوید: «این وضعیت در بازار کار، علائم یک بیماری مهلک است که همه بخشهای اقتصاد بنگاهها و اقتصاد خانوار را درگیر خود میکند. ما شاخصی به نام نرخ مشارکت اقتصادی داریم که با پایین آمدن آن، آمار بیکاری هم غیر واقعی میشود. زیرا ما کسانی که به دلیل شرایط بازار کار از این بازار خارج میشوند را در نرخ بیکاری لحاظ نمیکنیم.»
این کارشناس روابط کار بر این باور است که در این شرایط خاص، ترس نیروی کار از اخراج چندبرابر بیش از حالت عادی است زیرا هم فرصتهای شغلی بسیار کمتر است و هم فشاری که تا زمان یافتن شغل جدید تحمیل میشود، بسیار بیش از گذشته است؛ زیرا در بسیاری موارد فرد به دلیل بدهیهای خود و خانوادهاش در دوران بیکاری، گاه باید دو حقوق اولش در دوران اشتغال را نیز به صاحبخانه و وامدهنده بهعنوان بدهی بدهد و به همین دلیل بسیاری از کارگران (به ویژه متاهلها) پس از یافتن شغل به دلیل تقاضای مساعده از کارفرما قبل از پرداخت حقوق، هر شرایطی را برای کار میپذیرند.
وی علاوه بر تاکید بر موضوع افزایش فرمانبرداری نیروی کار و داشتن دست پایین در چانهزنی در این شرایط، خاطرنشان میکند: «تحمیل شرایط ناعادلانه و مزد اندک در این شرایط بسیار قابل تحملتر از بیکاری است. در هر کارگاهی که کارگری کار میکند، به مرور کارگر و کارفرما با هم اخت شده و بعد از یکسال کنار آمدند، اما وقتی کارمند یا کارگری ولو با مهارت بالا به کارگاه یا اداره جدیدی میرود، اصطلاحا صفرکیلومتر تلقی شده و باید تلاش کند تمام امتیازات و اعتماد گذشته خود را پس از مدتها دوباره بدست بیاورد».
علیرضا حیدری در ادامه از ستم مضاعف بر کارگران و کارکنان ماهرتر میگوید و یادآوری میکند: «در میان کارجویانی که در نظرسنجیها به آن اشاره شده، فقط ۴ درصد از مقرری بیمه بیکاری بهرهمند بودند و توان تابآوری بیشتری در دوره بیکاری دارند. تازه همین برخورداران از بیمه بیکاری، طبق برآوردها پس از بیش از سه ماه موفق به یافتن شغل میشوند. این دو نکته نشان میدهد که فشار اقتصادی در مدت زمان انتظار برای یافتن شغل، هر روز بیشتر میشود.»
«اینکه بخشی از نیروی کار نسل جدید ماهر به صورت فریلنسر و بدون کارفرما به راحتی کار پیدا میکنند، موضوعی است که به سایر جویندگان شغل قابل تعمیم نیست.» حیدری با تشریح این موضوع، از مشکلات شغلیابی نیروی کار نیمهماهر و ماهر سخن گفته و تاکید میکند: «نیروی ماهر و نیمه ماهر تحصیلکرده جویای شغل وضعی متفاوت از فریلنسرها دارد. کارگران ساده سریعتر به سر کار میروند. قبلا به شکل سادهانگارانهای گفته میشد که هرچقدر مهارت کارگر بالاتر باشد و آموزش فنی و حرفهای بهتر داشته باشیم، سریعتر کار پیدا میکند. شارحان این نظریه در بازار کار اما به این فکر نمیکردند که یافتن کار برای نیروی کار ماهر و نیمهماهر وابسته به ورود دائمی فناوری و سرمایهگذاری جدید و رفع درجهای از رکود و نااطمینانی است و در غیر این صورت کارفرمایان ریسک جذب نیروی ماهر و نیمه ماهر را نمیکنند. در یک رستوران جذب یک نیروی خدماتی سالن و نظافتچی و صندوقدار، بسیار بیشتر و آسانتر از یافتن آشپز و سرآشپز است. همین الگو در شرکتهای بزرگ فنی و کارگاه تولیدی نیز وجود دارد؛ چه بسا بسیاری از صنایع در دوره بحران، اصلا نیاز به نیروی کار ماهر، توسعهدهنده و مبتکر نداشته باشند.»
این کارشناس اقتصادی حوزه اشتغال، در پایان این موضوع را تبیین میکند که نیروی کار ماهر و نیمهماهر در این شرایط نسبت به جایگاه شغلی خود و شانس خویش برای کاریابی بسیار احساس ناخرسندی خواهد کرد؛ زیرا قبلاً با دستمزد کافی و با شأن و شخصیت اجتماعی متناسب با خود فعال بوده و امروز احساس تحقیرشدگی اجتماعی و ظلم اقتصادی میکند: «این اتفاق امروز با کاهش پایداری فرد جویای کار تحصیل کرده و دارای سابقه و توان فنی بیشتر حس میشود؛ زیرا توان کمتری برای انتظار در صف یافتن شغل خوب دارد؛ توانی که به دلیل رشد شدید هزینههای روزمره زندگی و کاهش توان پسانداز، به شدت تحلیل رفته و موجب تحمیل شغلهای با شرایط بسیار بدتر و مادونشان اجتماعی (آن هم در وانفسای بدهی و قسط و فشارهای روانی) به فرد میشود!»
