به حسن گفتند چون سرایدار است و قولنامه ندارد وام جنگزدگان را نمیتواند بگیرد. ماجرا برای سالار فرق میکرد. سند خانه به نامش نبود و گفتند نمیشود، اول باید به شهرداری پول بدهید، سند به نامتان شود تا وام جنگزدهها را بگیرید. محمد هم که یک روز قبل از آتشبس خانهاش با موشکهای اسراییلی ویران شد، در زیرپلهای زندگی میکرد که شهرداری آنجا را واحد مسکونی نمیشناسد و برای همین هم نه توانسته وام اجاره مسکن را بگیرد، نه مانند سالار و حسن وام خرید وسیله خانه را. آنها را جزو خسارتدیدههای جنگ نمیدانند. از زمانی که جنگ ۳۹ روزه خانههایشان را خراب کرد سرگردان میان شهرداری و هتلها گذراندند تا زمانی که حتی هتلها هم جایی برایشان نداشتند. گفته شده باید از هتل بروند و فعلا در خانه دوست و فامیل سر میکنند.
حسن میگوید: «انگار که جزو مردم نیستیم. انگار نامرئی شدهایم»
«سرایدار ساختمانی بزرگ در نزدیکی بیت بودم، بعد از خراب شدن ساختمان و نابودی همه وسایلم گفتند به تو چیزی تعلق نمیگیرد، باید برای وام جنگزدگان قولنامه داشته باشی.» این را «حسن قزل سفلی»، مردی ۴۸ ساله اهل گلستان میگوید که از اوایل دهه ۸۰ ساکن تهران است. در این سالها یا کارگر روزمزد بوده یا سرایدار خانهها و شرکتها: «همین شرکت که اتفاقا یکی از بزرگترین و بهنامترین شرکتهای کشور است هیچ حقوقی به من نمیداد. فقط سه سال اول سکونت آنجا حقوق هم گرفتم و بعدها گفتند دیگر حقوق نداری، همینکه ساکن اینجایی کافی است.»
اولین روز جنگ و حمله به بیت رهبری وقتی خانههای اطراف دانه دانه فرو ریختند، شاکله زندگی حسن هم مثل بسیاری دیگر فروریخت. خوشحالیاش این است که وقتی جنگ خانه سرایداری را بر سرش هوار کرد همسر و پسرش خانه نبودند: «دو پسر دارم. یکی ازدواج کرده. دومی دانشجوی مکانیک دانشگاه تهران است. خرج ما بالاست، نامزد هم دارد، نمیدانم چه کنم.»
پس از جنگ مدتی در هتل شهر ساکن شدند اما مدتی بعد بیرونشان کردند و بعد از چند وقت زندگی کردن در خانه پسر، حالا دوباره حسن سرایدار شده، سرایدار ساختمان دیگری همان نزدیکی و در یک اتاق ۱۲ متری زندگی میکنند: «اینجا هم حقوق نمیدهد و میگویند همین اتاق کافی است.»
به حسن و خانوادهاش وام ودیعه مسکن جنگزدگان را ندادند، وام ۴۰۰ میلیون تومانی خرید وسایل هم سهم آنها نشد: «هیچ وسیلهای نداریم. همسایهها و دوست و آشنا چند وسیله برایمان آوردند. چطور به ما وام خرید وسیله تعلق نمیگیرد؟ آیا آن هم به قولنامه خانه ربط دارد؟ این چه عدالتی است؟»
او بارها و بارها در ماههای گذشته به شهرداری رفته و پاسخی نگرفته. یک بار به او گفتند قولنامهای جور کن تا کار راه بیفتد. یک بار دیگر گفتند وامی ۱۰۰ میلیونی برای کمک میدهند اما هیچکدام عملی نشد: «ما همیشه گم بودیم اما بعد از جنگ بیشتر گم شدیم، انگار که جزو مردم نیستیم. انگار نامرئی شدهایم.»
«دو روز در لابی هتل بودیم، آواره. مثل همین حالا که در خانه فامیل آوارهایم.» از خانه حیاطدار و دلباز سالار خلاقدوست حالا فقط تلی خاک مانده است. روز نهم اسفند و شروع حملات آمریکا و اسراییل، خانه خانواده خلاقدوست هم در نزدیکی بیت ویران شد و آنها با یک دست لباس آواره شدند. نه کسی برای بازسازی کمکی میکند و نه پولی برای اجاره خانه به این خانواده دادهاند. همه چیز از دست رفته است، صدای مرد که میلرزد، زن صحبتها را از روز نخست این آوارگی شروع میکند. فقط خوشحالاند که زنده ماندهاند: «ما مغازه مانتوفروشی در عبدلآباد داریم. صبح حمله دخترم را به مدرسه بردم و رفتم مغازه. من، همسر و دخترم در خانه پدرشوهرم ساکنایم و آنها از اوایل دهه ۶۰ این خانه را خریدهاند.» مرد میان کلام همسرش میآید و میگوید: «آن وقتی که ما آمدیم اینجا اصلا بیت نبود. خانه را خریدیم اما سند نزدیم. قرار بود مالک بیاید برای سند اما نیامد و ما پیگیر نشدیم تا سال ۱۴۰۳ که شکایت کردیم و آمدند برای سند زدن. آن زمان شهرداری گفت باید ۹۰۰ میلیون تومان بابت مالیات و سایر موارد پرداخت کنیم. نداشتیم. کار عقب ماند و حالا همین موضوع باعث بدبختی مضاعف ما شده. میگویند تا وضعیت سند خانه مشخص نشود کمکی نمیکنند. چطور چنین چیزی ممکن است؟» اما ممکن شده، سالار جواب خودش را با صدای بلند میدهد و میگوید: «ما جنگزدهایم و آواره. مگر ما جنگ خواستیم؟ چرا کسی فکری به حال افرادی مثل ما نمیکند؟»
او بارها به ارگانهای مختلف مراجعه کرده، از بنیاد مسکن تا راه و شهرسازی و همه گفتهاند شهرداری مسئولیت رسیدگی به جنگزدگان را پذیرفته و خودش باید به آنها رسیدگی کند و کاری از دست آنها ساخته نیست: «شهرداری وقتی خودش مقصر این وضع است چطور میخواهد به کار ما رسیدگی کند. باید بیایید رفتارشان را با خانوادههای جنگزده ببینید. وحشتناک است. بعد از مراسم خاکسپاری آقا، رفتارشان خیلی هم بدتر شد.»
مرد، روز حمله همراه پدرش در خانه بود و حالا گوش هر دو از صدای انفجار موشکها پر است و شنواییشان اندک: «موج انفجار آسیب زیادی به جسم ما زد، بعد هم مجبور شدیم مانتوفروشی را تعطیل کنیم، وسط جنگ کسی مانتو میخرد؟ حالا بیکارم.»
آنها از نخستین جنگزدگان تهران در جنگ چهل روزهاند اما تا روز آتشبس امکان اسکان اضطراری برایشان فراهم نبود و در خانه فامیل زندگی کردند. زن میگوید بعد از آتشبس آنها را به هتل پامچال فرستادند: «یک ماه در هتل پامچال بودیم، مثل اینکه بین هتل و شهرداری مشکلی پیش آمد. آخر اردیبهشت ما را به هتل لاله بردند و تا زمان تشییع آنجا بودیم. بعد رفتارشان عوض شد. به ما میگفتند برای خوردن غذا به یک اتاقک شیشهای بدون کولر برویم. همه رفتارهایشان توهینآمیز بود. دخترم با خوردن غذای آنجا مسموم شد. این دردها را به که بگوییم؟ هیچکس نه در شهرداری و نه در ارگان دیگر پاسخگو نیست.»
سالار یادش میآید که روزهای اول جنگ مسئولان مدام میآمدند و از آنها فیلم و عکس میگرفتند، اما این روزها هیچکسی خبر از حال و روزشان ندارد: «خانه ما حیاطدار و بسیار بزرگ بود و ما به نوعی مستاجر پدرم بودیم اما حالا هیچکس نمیپذیرد، وقتی هم میگوییم که مالک خانهایم و مدارکش موجود است میگویند وضعیت سند را روشن کنید. انگار نه انگار همه زندگیمان را نابود کردهاند! حالا از ما باز پول میخواهند تا سند خانه خرابشدهمان را به ناممان بزنند بعد پول بدهند برویم خانه اجاره کنیم. این وضعیت خجالتآور است.»
در هفتههای گذشته هر بار دنبال کارهای خانه رفته مسئولی را ندیده، به او گفتهاند که مسئولان برای اربعین به عراق رفتهاند: «آقایان، اربعین همینجاست. برگردید و زندگی نابود شده ما را ببینید.»
ساعت ۳ صبح ۱۸ فروردین اسرائیل به آپارتمانی در تهرانپارس حمله کرد و چند خانواده را در شب آتشبس بیخانمان کرد. محمد امامی یکی از آنها بود، ساکن سوئیتی که غیرمجاز ساخته شده بود: «خانهای که در آن زندگی میکردیم، سوئیتی بود که بعدها فهمیدیم غیرمجاز ساخته شده. سازنده، که در همان محله مشاور املاک دارد، چند انباری را به واحد مسکونی تبدیل کرده و با دریافت پایان کار، آنها را فروخته بود. من برای خرید این واحد یک میلیارد تومان پیشپرداخت داده بودم و خانه سند تکبرگ هم داشت، اما پس از حمله به ما گفتند شهرداری این فضا را مسکونی نمیشناسد و آن را انباری میداند.» او به همراه همسر و مادربزرگ ۹۰ سالهاش آنجا زندگی می کرد که آن شب مادربزرگ را به منزل دیگر اقوام برده بودند و خودشان ماندند زیر آوار موشک: «فقط خدا را شکر میکنم که مادربزرگم خانه نبود و خودم و همسرم زنده ماندیم. طبقه بالا خواهرم زندگی میکرد. شوهرخواهرم دچار پارگی کبد و خواهرزادهام ضربه مغزی شد. من به طرز عجیبی توانستم از طریق شکافی که بر اثر تخریب دیوار پارکینگ ساختمان همسایه ایجاد شده بود، بیرون بروم و نیروهای امدادی را به داخل ساختمان راهنمایی کنم.» محمد خبر نداشت که همسایه طبقه سوم که مورد حمله قرار گرفته چه کسی است. بعد از حمله، مسئولان شهرداری منطقه در محل حاضر شدند و مقابل دوربینها گفتند که جای نگرانی نیست و به مشکلاتشان رسیدگی خواهد شد: «اما واقعیت زندگی ما چیز دیگری بود. ۲۵ روز طول کشید تا برایمان محل اسکان در نظر بگیرند. روزهای اول، همراه مجروحان خانواده به خانه همسایه پناه بردیم و بعد هم که به هتل رفتیم، یک هفته بعد از ما خواستند آنجا را ترک کنیم.»
امامی پریشان است. هم به خاطر از دست دادن خانه و زندگیاش و هم به خاطر آنکه شهرداری اشتباه خود یعنی تخلف در سند دادن به زیرپله را حالا بر دوش انها انداخته: «بعد از انفجار، مسئولان به ما گفتند برای دریافت وام اقدام کنیم، اما وقتی مراجعه کردیم، حتی اجازه ثبت درخواست هم به ما ندادند. در ادامه، از فهرست دریافتکنندگان کمکهای خیریه شهرداری نیز حذف شدیم.»
او میگوید در یکی از مراجعات، فرمی مقابلشان گذاشتند که براساس آن قرار بود ۴۰۰ میلیون تومان برای خرید وسایل خانه پرداخت شود، اما در متن فرم نوشته شده بود که این مبلغ، کل خسارت وسایل منزل است و با دریافت آن، دیگر حق هیچگونه شکایت یا مطالبهای نخواهند داشت: «من و چند نفر دیگر از آسیبدیدگان اعتراض کردیم، چون هنوز هیچ کارشناسی رسمی درباره خسارتها انجام نشده بود. یکی از کارکنان به ما گفت اگر اعتراض کنید، برای خودتان دردسر درست میشود. حتی همسرم تماسی دریافت کرد که در آن از ما پرسیدند چرا موضوع را پیگیری میکنید و گفتند این پرونده جنبه امنیتی پیدا کرده است. در مراجعات بعدی هم به ما گفتند شهرداری مسئولیتی در قبال جنگزدگان ندارد و رسیدگی به این موضوع بر عهده دولت است.»
امامی و همسرش چهار ماه بعد از موشکی که خانه و زندگیشان را نابود کرد هنوز خانهای ندارند و باید ثابت کنند در زیرپلهای ساکن بودند که سند دارد: «در حال حاضر در منزل یکی از دوستانم زندگی میکنیم و برای تأمین هزینههای زندگی از دیگران پول قرض میگیریم. ما از جنگ جان سالم به در بردیم، اما هنوز درگیر ترکشهای آن هستیم؛ برای بسیاری از ما آسیبدیدگان جنگ، آتشبس به معنای پایان رنج نبود.»
درباره انتقادات مطرح شده نسبت به عملکرد شهرداری، امکان صحبت با شهرداری فراهم نشد اما «ناصر امانی» عضو شورای شهر قول بررسی نمونههایی از این دست را داد و به آتیهآنلاین گفت: «افرادی که محل سکونتشان رسمی نبوده و دارای ملاحظاتی بوده، بعضاً به صورت موردی مطرح شده و در صورت لزوم در قرارگاه بازسازی شهرداری یا در کارگروه اجرایی منطقه مورد بررسی قرار گرفتهاند. اما در صورتی که مورد خاصی وجود داشته باشد، حتما بعد از اعلام بررسی خواهد شد.»
او به شرایط تامین ودیعه مسکن هم اشاره و اضافه کرد: «این کار به شیوههای مختلفی مانند پرداخت تسهیلات بانکی، پرداخت توسط سازندگان ساختمانهای مشمول تخریب و نوسازی یا پرداخت مستقیم توسط شهرداری منطقه انجام شده. اما مسئولیت جبران خسارات وارده به اثاثیه بر عهده دولت است. با این وجود شهرداری تهران با استفاده از شهرکارت به عنوان هدیه برای تأمین اثاثیه ضروری، تا سقف ۴۰۰ میلیون تومان (بسته به میزان آسیب) بصورت بلاعوض پرداخت میکند.»
او درباره برخوردهای بد با جنگزدگان در هتلها و خارج کردن آنها درحالیکه هنوز خانهای ندارند هم میگوید: «برخی از اعضای شورای اسلامی شهر نیز در بازدید از هتلها حضور داشتهاند. اداره کل حوزه شهردار تهران مسئولیت تمشیت امور ساکنان هتلها را برعهده داشته است.»
تا حدود چهل روز پس از آغاز جنگ، هیچیک از نهادهای مسئول آمار رسمی از تعداد خانوارهایی که همچنان در هتلها اسکان داشتند منتشر نکردند. در نتیجه، اگرچه روند ارزیابی خسارت و تشکیل پروندهها با سرعت نسبتاً مناسبی پیش رفت، اما کندی پرداخت تسهیلات و نبودن آمار شفاف از وضعیت اسکان موقت، تصویری مبهم از سرنوشت بخشی از خانوادههای آسیبدیده بر جای گذاشت؛ خانوادههایی که در عمل، بازگشت به زندگی عادی برایشان بیش از آنچه در وعدهها پیشبینی شده بود، زمان برد.
بعد از گذشت چهار ماه از آغاز آتشبس شکننده همچنان آمار دقیقی در دست نیست. اما تعدادی از راویان از برخوردهای تلخی که در شهرداری با آنها شده میگویند. از بیپاسخ ماندن مطالباتشان و از اینکه به بهانههای واهی تعدادی از جنگزدگان حتی از دریافت آنچه حقشان بود محروم شدهاند. آنها نه به خواست خود درگیر این جنگ شدهاند و نه حالا میتوانند در این وضعیت تلخ اقتصادی از تبعات آن دور بمانند، زندگی آنها هنوز زیر آوار جنگی ناتمام است.
