خیابانهای تهران؛ عرصهای که از مردم ربوده شده است
خیابان، فراتر از مسیر تردد، میتواند مکانی برای تجربه اجتماعی و حضور فرهنگی باشد؛ از بلوار الیزابت در دهه ۱۳۴۰ تا خیابانهای امروز، این فضاها پتانسیل تعامل و حضور مردم را داشتند، اما طراحی شهری جدید و قوانین محدودکننده، آن را از کارکرد واقعیاش دور کردهاند.

خیابانها در ذات خود تنها مسیر عبور نیستند بلکه ویترینی برای نمایش کنشها، اعتراضات و مطالبات اجتماعیاند اما شهرسازی تهران این معنا را از آنها ربوده است. خیابان فراتر از گذر ،مکانی است برای مشاهده، تجربه و مشارکت اجتماعی؛ از بلوار الیزابت در دهه ۱۳۴۰ تا خیابانهای امروز، این فضا میتوانست محلی برای مکث شهری، تعامل فرهنگی و حضور آزاد مردم باشد، اما مالکیت خصوصی و سیاستهای بسته طراحی شهری، آن را از کارکرد اصلیاش دور کرده است.
خیابان به عنوان فضای عمومی بازتابدهنده ساختار جامعه و نحوه تقسیم قدرت در آن است. این فضاها نهتنها امکان دیدن و تجربه شهر را فراهم میکنند، بلکه بستری برای شکلگیری رابطه میان شهروندان و قدرت و مکانی برای اعتراض و کنشگری اجتماعی محسوب میشوند. یورگن هابرماس عرصه عمومی را مجالی برای گفتوگو و تبادل افکار میدانست و به تعبیر جف هور، فضاهای عمومی اجازه میدهند گروههای متنوع منافع و مناظر خود را در کنار هم مطرح کنند.
با این حال، این ظرفیتها همیشه فعال نیستند. به اعتقاد برخی از کنشگران شهری در تهران، طراحی خصومتآمیز شهری و قوانین محدودکننده، اغلب امکان حضور جمعی و اعتراض مدنی را از مردم گرفتهاند. توانایی کنشگری مؤثر در فضای شهری، نیازمند بازپسگیری و حفاظت از این فضاهاست؛ چرا که خیابانهای بسته و انحصاری، مدنیت را خاموش میکنند.
در سالهای اخیر، شهرداری تهران با برگزاری جشنهای خیابانی تلاش کرده نشانهای از بازگشت مردم به خیابان را ارائه کند، اما پرسش همچنان باقی است: این خیابانها تا چه اندازه در اختیار همه مردماند؟ جشنهای خیابانی در این سالها بیشتر به مناسبتهای مذهبی چون پیادهروی غدیر یا جشن امامرضاییها برگزار شدهاند. آخرین تجربه مربوط به کنسرت خیابانی همایون شجریان بود که به دلیل برخی ناهماهنگیها به اجرا نرسید.
با وجود این، مدیریت شهری تأکید دارد که ما خیابان را به مردم بازگرداندیم و جشنهای مفصلی برگزار کردهایم، اما واقعیت این است که این فضاها تنها در اختیار بخشی از مردم بودهاند.
حسین ایمانی جاجرمی، استاد دانشگاه و جامعهشناس شهری، میگوید: فضای عمومی پاسخ روشنی دارد، این که یک دستگاه رسمی برنامهای را در اتاقی بسته طراحی و سپس اجرا کند، مشارکت نیست. مشارکت واقعی زمانی اتفاق میافتد که تنوع گروههای اجتماعی و مطالبات آنها به رسمیت شناخته شود و طراحی فضا به گونهای باشد که همه بتوانند سهمی در آن داشته باشند. برنامهها باید از پایین طراحی شوند، نه از بالا. برنامههای از بالا هرچقدر هم کامل باشند، در نهایت مختص دستگاه رسمیاند و زندگی اجتماعی در حوزههای غیررسمی شکل میگیرد.
ایمانی جاجرمی تأکید میکند: دولتها معمولاً تصور میکنند فضای عمومی متعلق به خودشان است و دیگران باید طبق مقررات عمل کنند، در حالی که نیاز به تحمل و انعطاف بیشتری وجود دارد. دستگاه رسمی نباید همه عرصه را تصاحب کند. باید فضا باز شود تا کسانی که جایی برای حضور ندارند بتوانند در فضای عمومی دیده شوند. فضای عمومی در حال تقلیل است و نمیتوان بار زندگی اجتماعی را تنها بر دوش کافهها یا فضاهای محدود گذاشت.
او ادامه میدهد: فضاهای عمومی باز باید فراهم شود؛ در غیر این صورت، تعارضات اجتماعی افزایش مییابد. مردم فضا، امکان و مکانی برای دور هم بودن، تفریح و گفتوگو میخواهند. نباید ترسید؛ هر اتفاقی که در منظر عمومی رخ میدهد، خودِ نظام اجتماعی بهطور ناخودآگاه آن را مدیریت میکند. شاید نیازی به مداخله مستقیم مقامات رسمی نباشد. ترس از حضور مردم در عرصه عمومی، همیشه مانع رشد اجتماعی بوده است.
در مقابل، علیرضا نادعلی، رئیس کمیته هنر شورای شهر تهران، دیدگاهی متفاوت دارد. او با رد دوگانهسازی در جامعه میگوید: هر نوع برنامهای ویژگیهای خاص خود را دارد و میتواند مورد توجه گروههای مختلف جامعه قرار گیرد. در مراسمی مانند محرم در میدان آزادی، مردم با باورهای مختلف شرکت میکنند و محبت مذهبی میان مردم مشهود است.
نادعلی سپس به تجربه برگزاری کنسرتهای خیابانی پس از جنگ ۱۲ روزه اشاره می کند و میگوید: ما با همکاری مسئولان فرهنگی شهرداری تهران به دنبال برگزاری کنسرتهای خیابانی در نقاط عمومی و حتی آسیبدیده شهر بودیم که وزارت ارشاد نیز همین مسیر را آغاز کرده بود و کنسرت آقای قمصری در میدان آزادی در همین راستا برگزار شد.
او بر اهمیت ایمنی و نظم در اجتماعات بزرگ تأکید می کند و میگوید: در شرایطی که دشمنان با فناوریهای روز قادر به تهدید هستند، هرگونه کوتاهی میتواند عواقب جبرانناپذیری داشته باشد. برگزاری کنسرت در میدان آزادی یا دیگر نقاط، نیازمند کنترل دقیق است. جمعیت میلیونی با اجتماعات کوچک قابل قیاس نیست و حفظ نظم و ایمنی مردم اهمیت بالایی دارد.
در تهران امروز، کمتر کسی میتواند خیابانی را ببیند و حس کند که متعلق به اوست. خیابانها دیگر تنها مسیر عبور نیستند آنها ویترینی برای نمایش کنشها اعتراضها و مطالبات اجتماعیاند.





