از زمانی که متولیان میراث فرهنگی و شهری قول جهانی شدن خیابان ولیعصر را دادند ۱۵ سال میگذرد و اسکندر مختاری، مدیر سابق محور فرهنگی تاریخی تهران میگوید در ۱۵ سال گذشته بیشترین اقدامی که برای ثبت جهانی خیابان ولیعصر انجام شد تبلیغات بود. مختاری تاکید میکند بیش از هر کاری تبلیغات بدون محتوا انجام شده و «درختان قطع شده، قناتهای بالا دست به واسطه خاکبرداریهای عمیق خشک شدهاند و ساختوسازهایی که نباید، در اطراف این خیابان شکل گرفته است» او یکی از سه کارشناس تدوین پرونده ثبت جهانی خیابان ولیعصر است و به آتیهآنلاین میگوید فعالیت دوباره پرونده ثبت جهانی، میتواند باردیگر خیابان ولیعصر را زنده کند: «باید قدرتمندترین بخش مدیریت شهری به ثبت جهانی ورود کند تا مدیریتی یکپارچه رهبری کار را بر عهده بگیرد»
خیابان ولیعصر به عنوان یکی از عناصر زنده شهری و در حالیکه شاهد زنده تغییر چهره آدمها و خاطرات تهرانیها بوده، امروزه بیش از آنکه نیازمند تعریف باشد، نیازمند حفاظت است؛ حفاظتی که سالهاست که زنگ هشدارش به صدا درآمده و گوش شنوایی برایش نیست، چه برسد به اینکه در طول 15 سالی که میراثیها و متولیان شهری قول جهانی شدنش را دادهاند، قدمی بردارند، حتی به نظر میرسد چشمانداز بلندتری هم برای این خیابان در ذهن پرورش میدهند و آن تصور تهران، بدون طولانیترین خیابانِ خاورمیانه است.
اما به گفته وحید قاسمی، مدیر موزه خیابان ولیعصر(عج) تا کنون حدود ۴۰ درصد از ارزشهای شهری و معماری خیابان را از دست دادهایم. همچنین به گفته مختاری هرچند پرونده ثبت جهانی در این سالها آماده شد اما هیچ دستگاهی پیگیر ثبت جهانی نبود: «شهرداری تهران به عنوان متولی و تدوینکننده پرونده، کار را شروع کرد پس نیاز بود تا تعاملاتی بین شهرداری تهران و میراثفرهنگی رخ دهد اما پس از آمادهشدن پرونده هیچکدام از این دو دستگاه، پیگیرِ ثبت جهانی نشدند.»
مختاری محدوده ولیعصر را فقط یک خیابان نمیداند بلکه باغراهی مینامد که بارها با رفتارهای شهری تحقیر و نادیده گرفته شده است، خیابانی که هرچند به مردم شهر خدمت کرده، اما مدیریت شهری به نام طرح باززندهسازی، به نقاط مختلفش آسیب زده، مثلا فضای سینما آفریقا را به بیابان تبدیل کرده، روی بخشهایی از جوی برای پارک موتور پوشانده شده و طرح سنگچینی در جویهای بخش شمالی خیابان، باعث مرگ تدریجی درختان خیابان شده است»
مختاری به برخی اقدامات مثبت در این خیابان مانند بهسازی بدنه مغازههای محدوده چهارراه ولیعصر هم اشاره میکند اما این اقدامات را ناکافی میداند و میگوید: «نه تنها در تمام طول خیابان سکونت جاری است، بلکه فعالیتهای اداری، تجاری، آموزشی، بهداشتی، خدماتی و فرهنگی، نماد یک شهر زنده، پویا و فعال را تداعی میکند؛ در واقع این خیابان خود به تنهایی ویترین یک شهر با کاربریهای مورد نیاز شهر است، به همین دلیل این خیابان تاریخ زنده شهر محسوب میشود.»
به گفته او با وجود زندگی جاری در خیابان ولیعصر، برخی افراد با انجام اقداماتی درصدد قطع جریان زندگی در آن بودهاند؛ مثلا چند سال گذشته فعالیت بانکها در ساختمانهای پارک وی تا میدان تجریش بسیار زیاد شد و به همین دلیل زندگی شهری و زیست شبانه در این نقطه به طور کامل از بین رفت، اما خوشبختانه این شرایط به مرور در حال تغییر است.
به گفته وحید قاسمی، مدیر موزه خیابان ولیعصر(عج) و یکی از مدیران فرهنگی و تیم راهبردی پرونده ثبت جهانی این خیابان، تا کنون حدود ۴۰ درصد از ارزشهای شهری و معماری خیابان را از دست دادهایم: «تقریبا و تحقیقا حدود 60 درصد ارزشهای خیابان هنوز قابل احصا و حفاظت هستند، مجموعهای که در واقع امروزه همان خمیرمایه اصلی برای برای ثبت جهانی خیابان ولیعصر محسوب میشوند.»
قاسمی، با تاکید بر اینکه ثبت جهانی پروژههای شهری، ترکیبی از یک سری اقدامات است، حفاظتِ میراثی و کالبدی را فقط بخشی از آن میداند و میگوید: «شهر یک موجود زنده با تعامل و کنشهای خاص خود است و به طور مداوم در حالِ شدن و گونهگونی است و باید برای ثبت ملی و جهانی برای آن راهبرد تعریف کرد؛ بنابراین عمده تمرکز بر ارزشهای ذاتی کالبدی و توجه به ارزشهای غیر کالبدی آن اهمیت دارد»
او با اشاره به دست یافتن به واژه «زندگی روزمره» در آغاز روند تدوین پرونده ثبت جهانی خیابان ولیعصر، تاکید میکند «ثبت ملی و جهانی یک اثر علاوه بر اضافهکردن ظرفیتها و ارزش افزودههای شهر، لازم است تا به زیست روزمره شهری توجه داشته باشد»
طراح و مدیر موزه خیابان ولیعصر این تلاشها را فرصت خوبی میداند که اصطلاح میراث شهری در مقیاس شهر تهران معین و ملموس باشد و اضافه میکند: «در بحث میراث شهری ایجاد موزهای به نام این خیابان که نقش روایتخانه و روایتگری قصهها و کَسان خیابان را بر عهده داشته باشد، مورد توجه بود تا روندی بر اساس روزمرگی و معاصریت آن برای ثبت جهانی خیابان ولیعصر باشد، یعنی جایی که خیابان بتواند با مردم در قالب زیست روزمره به گفتوگو برسد، پس با همین نگاه موزه «خیابان ولیعصر» تاسیس شد تا براساس ظرفیتهایش پرونده ثبت جهانی این خیابان فعال شود.»
قاسمی گذر واژه یا اصلیترین کلام در ثبت جهانی خیابان ولیعصر را «ارتقای زیست روزمره شهری»، «به جا آوردن شهروندان ساکن در این خیابان»، «نقشهبرداری فرهنگی» و «توجه به باشندگان میراث انسانی و طبیعی» میداند و میگوید: «این خیابان مانند هر پدیده دیگری در این سرزمین، از یک تجربه زیسته و معنایی که از حوزه فرهنگ نشات میگیرد، بهره میبرد تا بتواند ریشههای خیابان را نشان دهد و حتی قصه و صدای باقیمانده از این خیابان و ریشههای قاجاریاش را هم متبلور کند»
او در عین حال به وجود یک نگاه کاسبکارانه بر شهر و تراکمی که چشم مدیریت شهری برای فروش به آن است، اشاره میکند و آن را یک معارض میداند که به نوعی به شهر، تاریخ مصرف میدهد: «امروز با خیابانی روبهرو هستیم که به تنهایی بارتجربه زیسته یک شهر را با خود یدک میکشد، هیچ خیابان دیگری در تهران وجود ندارد که از دوره قاجار تا دوره معاصر آثار، فرهنگها، خرده فرهنگها و تجربههای زیسته و قصههای متفاوت را در مقیاس زندگی شهری معاصر اینگونه تجربه کرده باشد»
قاسمی ویژگیهای ملموس و ناملموس این خیابان از چنارها و منظر تاریخی و فرهنگی گرفته تا مکان رویدادها و عناصر تاریخی و کالبدی که قصه و انعطافپذیری خیابان را در هر دوره نشان میدهد، جزو بدنهای میداند که هر کدام به تنهایی میتوانند سناریوی ثبت جهانی را محکمتر کنند.
مدیر موزه خیابان ولیعصر، نخستین چالش این خیابان برای جهانیشدن را «آگاهی بخشی اجتماعیِ عمومی» برای مردمی میداند که زندگی روزمرهشان به این خیابان گره میخورد و میگوید «امروزه نیاز است تا با آگاهی بخشی اجتماعی، زیرساختهای حفاظت را که از اذهان مردم آغاز میشود همراه داشته و مردم و اهالی خیابان خودشان به حافظانِ این میراث شهری میراث تبدیل شوند.»
او با تاکید بر لزوم توجه کاسبان این خیابان به اهمیت آن در معاصریت شهر، ادامه میدهد: «اگر این آگاهی اجتماعی وجود نداشت، معاصریت شهر به مرور از بین رفته بود، اما مهمترین چالش آنجاست که این اهمیت را چطور به جامعه ساکنِ مخاطب خود، یعنی شهروند و اهل شهر برسانیم.»
دومین چالش ثبت جهانی خیابان ولیعصر از نگاه او مدیریت شهری است و تاکید میکند: «مدیریت شهری، ارزشِ بَرِ خیابان را با تراکمفروشی یکسان میداند، نگاهی که بیشتر موجبِ مصرف شهر است تا ایجاد ارزش افزوده شهری؛ بنابراین حتی اگر درآمد پایدار شهری یکی از نگاههای اقتصادی در این خیابان و شهر باشد با ثبت جهانی آن، میتوان به ارزشهای خیابان افزود؛ ارزشهایی که با حفظ منظر و کنترل ارتفاع ساختوسازها، ارتقای کیفیت، ارزشها و درآمدهای پایدار شهری به دست میآید»
به اعتقاد او «اما به واسطه نگاهِ کوتاه مدت مدیریت شهری به درآمد پایدار شهری، مهمترین چالش این تعارض منافع، بین مدیریت شهری و نگاه شبهنخبگانی شکل میگیرد»
قاسمی سومین چالش در مواجه با ثبت جهانی خیابان ولیعصر را دقت به این نکته میداند که «ثبت جهانی نباید مانع زندگی روزمره شود پس برای جلوگیری از بروز آن، نیاز به برنامه و فکر است چون ثبت جهانی چنین خیابانی، با ثبت جهانی یک اثر تاریخی بسیار متفاوت است، ارزشهای خیابان باید همتراز با زندگی روزمره و میراث جهانی ثبت شده و به ادامه حیات و کیفیت آن کمک کند»
با این وجود تاکید میکند «رفتن همزمان به سمت ثبت جهانی خیابان و ارزش افزودههایش در معاونت میراثفرهنگی و مدیریت شهری نیاز به زمان دارد، چون هیچکدام از این دستگاه اطلاع و برنامههای مشخصی در این باره ندارند»
قطع درختان خیابان ولیعصر یکی دیگر از چالشهایی است که کاسبان این خیابان بدون توجه به معاصریت آن، برایش تلاش میکنند و این پژوهشگر تاکید میکند: «درختان این خیابان نه تنها بخشی از گذشته آن هستند، بلکه بخشی از میراث طبیعی در ترکیب با حافظه و قصه این خیابانند و واجد ارزش، پس باید از قطع درختانشان جلوگیری شود، قدمی که در مقابل آن نگاه تراکمفروشی ارجحیت دارد و کاسبان به راحتی درختان مقابل املاک خود را قطع میکنند و در نهایت «ما هیچ ما نگاه»
قاسمی پیادهروی مردم به خصوص نسل جوان در خیابان ولیعصر از میدان تجریش تا راهآهن و حتی برعکسِ آن را یکی دیگر از ارزشهای شهری در چند سال اخیر میداند که به مرور در حافظه و زیستِ مردم شکل گرفته و میگوید: «حتی اگر این کار را شوآف یا سبک زندگی جوانانِ تهرانی بدانیم قطعا به دلیل ایجاد ارزشی است که در وجود آنها شکل گرفته و آنها را به ارزشهای شهر پیوند میدهد.»
مختاری یکی از چالشهای همیشگی خیابان ولیعصر را که هنوز کمرنگ نشده، تحت تاثیر قرار داشتن ارزشهای تاریخی، اجتماعی و هویتی خیابان ولیعصر بر اقتصاد زمین میداند و تاکید میکند: «اقتصاد زمین و تقاضاهایی که برای ساختوساز در اطراف خیابان ولیعصر وجود داشته همواره مانع حفاظت از ارزشهای آن بوده است»
او با اشاره به برخی اظهارنظرها درباره ثبت جهانی این خیابان مانند یکی از روسای سابق شورای شهر تهران که گفته بود «ثبت خیابان ولیعصر فقط متوجه معبر خیابان است و کاری به بدنه ندارد»؛ میگوید: «نه تنها ثبت ملی این خیابان یک پلاک از بدنه را شامل میشد، بلکه ثبت جهانی آن، یک بلوک از شهر را در برمیگرفت.»
مختاری با اشاره به دستدرازیهایی که به اراضی خیابان ولیعصر آن هم در بازه زمانی ثبت ملیاش رخ داده بود، این خیابان را به خصوص در محدوده چهارراه تا میدان ولیعصر، یک چهارباغ دوطرفه توصیف میکند که در اثر عبور مترو قناتها و درختانش خشک شدند و ادامه میدهد «از مدتی قبل نیز طرح سنگفرش کردن جویهای منطقه سه و منیریه تهران در جداره خیابان آغاز شده، اقدامی که به جای باز کردن راه تنفسی درختان، در حال قطع راههای ارتباطی آنها و در نهایت خشککردن درختان است»
این چهره ماندگار میراث فرهنگی، نبودن یک مدیریت یکپارچه در خیابان ولیعصر را مهمترین چالش این خیابان میداند و با اشاره به مدیریت چهار منطقه «1، 3، 6 و 11» شهرداری تهران بر خیابان ولیعصر و نبود هماهنگی با میراثفرهنگی برای نگهداری این خیابان تاریخی میگوید: «از یک سو معاونت شهری در بخشهایی از خیابان اقدام به زیباسازی میکند، از سوی دیگرمشاور فنی طرحی برای یک بخش دیگر از خیابان تعریف میکند، در آن جهت معاونت زیباسازی شهرداری پروژه دیگری را آغاز میکند و هیچکدام با یکدیگر هماهنگ نیستند، در کنار همه این شرایط برخی از مالکین نیز درخواست تجمیع و تراکم ملکهای خود در این خیابان را دارند، این وضعیت شهری است که روزی میخواستیم نگین شهرهای خیابانهای دنیا باشد.»
قاسمی میگوید وزارتخانه میراث فرهنگی در کنار مدیریت شهری باید به این نتیجه برسند که ثبت جهانی این خیابان یک قدم بسیار مهم برای ایران است که طبق ویژگیهایش، معاصریت زیست شهری، زندگی اجتماعی و زندگی فرهنگی شهر تهران باید جهانی شود، ادامه میدهد: «ثبت جهانی خیابان ولیعصر میتواند به اهالی تهران تصویری از شهر ارائه دهد تا علاوه بر برقراری رابطهای متفاوت با شهر، معاصریت آن نیز بیشتر مورد توجه قرار گیرد»
اسکندر مختاری، مدیر سابق محور فرهنگی تاریخی تهران آخرین وضعیت پرونده ثبت جهانی خیابان ولیعصر را اینطور تشریح میکند: «پرونده در زمان پروسه تدوین کامل شده بود، اما گذشت این مدت زمانِ حدود 15 ساله، ایجاد تغییرات زیادی روی پرونده را ضروری کرده و حتی نیازمند صرف هزینه، زمان، پژوهش و مطالعه بیشتری است.»
به نظر میرسد مساله امروز خیابان ولیعصر، فقط ثبت جهانی آن نیست بلکه مسئله خیابانی است که پیش از جهانی شدنش، به مرور برای خودِ تهرانیها هم یک غریبه بیش نیست.
